«يك خانواده محترم»؛ تصويرِ جنگل‌شهري به نام ايران

محمدصادق علیزاده

 «يك خانواده محترم» چيست؟ محتواي اين جعبه در بسته چه بوده كه تاكنون، نمايش‌ها و اكران‌هاي به شدت محدود آن واكنش‌هاي شديد اين چنيني داشته است؟ از ياد نبريم كه اين حجم مخالفت‌ها نتيجه اكران‌ها خصوصي و محدود اثر جديد مسعود بخشي بوده است و نفس اين مسأله خود به شدت معنادار است. "يك خانواده محترم" يك فيلم سياسي نيست. گاه فيلمساز به دليل زاويه‌هايي كه با حاكميت و جمهوري اسلامي دارد، نوك تيز محتواي تصويري خود را به سمت حاكميت نشانه مي‌گيرد. چنين فضايي را با تساهل و تسامح مي‌توان بستر سياسيِ مورد پسندِ جشنواره‌پسند ناميد. در چنين  فضايي -فارغ از هرگونه بحث و قضاوت در خصوص اثر سينمايي- آنچه مهم است آنكه فيلم بيشتر به يك بيانيه سياسي شبيه مي‌شود. با اين نگاه "يك خانواده محترم" فيلمي سياسي نيست. 

اثر مسعود بخشي(كارگردان) نه حاكميت بلكه به طور مستقيم، مردم و فرهنگ اين مرز و بوم را هدف گرفته است. جامعه و فرهنگ ايراني در "يك خانواده محترم" يك «هرج‌و‌مرج‌شهرِ بي‌قانون» است كه افراد انساني آن بويي از روحيات عالي انساني نبرده‌اند. مردم اين جامعه يا محتكر ارزاق عمومي‌اند يا انسان‌هاي بي‌عاطفه و بي‌فرهنگي كه با يك محرك كوچك در كوچه و خيابان به جان يكديگر مي‌افتند يا انسان‌هاي رواني و وسواسي و مريضِ پوشيده در لعاب حجاب و ادعيه و قرآن كه اگر قرص‌هاي خود را مصرف نكنند، حتي نفس كشيدن و آب خوردن را بر اطرافيان خود تنگ مي‌كنند. زهره-شخصيت محجبه فيلم كه از نظر نشانه‌شناختي، نمادي از انسان‌هاي مذهبي جامعه ايراني محسوب مي‌شود- چنين فردي است. او در كودكي همبازي بابك حميديان-استاد دانشگاهي كه از فرانسه وارد ايران تيره و تاريك و لجن‌گرفته مي‌شود و تنها شخصيت مثبت فيلم محسوب مي‌شود- بوده كه قرباني تجاوز برادر ناتني‌اش مي‌شود و بعدها به همسري همين برادرناتني در مي‌آيد. در فيلم هيچ شخصيت مثبتي ديده نمي‌شود كه از نظر نشانه‌شناسي، رنگ و بوي اين مرز و بوم را داشته باشد. 

نظام سياسي در هر جامعه‌اي برونداد و عينيت بيروني منظومه فكري و معرفي مردم اهالي آن فرهنگ است. با اين نگاه، حاكميت سياسي در هر جامعه‌اي پوسته بيروني آن جامعه محسوب مي‌شود. حال اگر آثار و محصولات فرهنگي در تقابل با حاكميت سياسي در واقع پوسته نخست جامعه را هدف  گرفته‌اند. آنچه در اين فيلم اهميت دارد آنكه تقريبا براي نخستين بار و با مشاركت بخشي از حاكميت و در داخل خاك كشور، نوك تيز اين سياه‌نمايي از پوسته نخست و حاكميت عبور كرده و در يك نگاه كلان جامعه‌شناختي، فرهنگ و جامعه ايراني را دنيايي تيره و تار به تصوير مي‌كشد. اين مسأله وقتي مهم‌تر مي‌شود كه در نظر داشته باشيم با اين رويكرد، خط قرمزها باز هم به ضرر جامعه و فرهنگي ايراني و جمهوري اسلامي جابجا شده و عمق پيدا كرده است و مهم‌تر آنكه اين جابجايي با مشاركت بخشي از حاكميت(سيمافيلم) محقق شده است.

نكته مهم‌تري كه در اين ميان انسان را آزار مي‌دهد، بازي‌هاي يك بام و دو هواي محمد آفريده در مقام تهيه‌كننده اين فيلم است. آفريده در بخش‌هايي از مصاحبه خود در 17 فرودين سال 89 مدعي شده بود قصد دارد، فيلمي بلند با استانداردهاي سينماي جهان به ياد حماسه آزادي خرمشهر بسازد. وي در اين مصاحبه اظهار مي‌كند: « اكنون كه دنياي تحت سلطه رسانه‌ها مي‌كوشد كشور ما را يك طرفه منزوي جلوه دهد، بايد با شناخت قواعد پيچيده بين‌المللي به توان، تجربه و فرهنگ غني و ديرينه ايراني اسلامي خود تكيه داشته باشيم و همانگونه كه جوان‌هاي پرشورمان در خرمشهر حماسه آفريدند، ما نيز از تجارب جديد نهراسيم.» 

وي در بخش‌هاي ديگري از مصاحبه خود با خبرگزاري فارس به مشاركت چند کشور خارجي (فرانسه) در اين طرح اشاره مي‌كند: «در اين پروژه كه ماجراي آن در شهر تهران مي گذرد و داستاني خانوادگي دارد، از عوامل حرفه‌اي سينماي ايران استفاده خواهد شد و همه عوامل نيز ايراني هستند اما در پخش بين‌المللي آن چندين كشور مشاركت خواهند داشت.» دوستاني كه بعضا در نمايش‌ها و اكران‌های محدود، «يك خانواده محترم» را ديده‌اند، اذعان دارند كه نام «خرمشهر» نه خرمشهرِ دوران دفاع مقدس كه تركيب «خرم‌+‌شهر» است كه قرار است در كنار وضعيت تاريك و جنگل‌مآب ايران، يك پارادوكس معنايي و تناقض‌آميز از وحشي‌هاي انسان‌نمايِ ايران امروز را تداعي كند. حال بايد از آقاي آفريده پرسيده اين اثر چقدر با آنچه كه وي در مصاحبه 17 فروردين سال 89 عنوان داشته‌ است قرابت دارد؟ 

آفريده در يادداشتي كه نهم آبان‌ماه 1391 در اختيار رسانه‌ها قرار داده‌، از خود اين چنين ياده‌كرده‌ است: «بنده هم قرار بود همراه دوستان شهید خود در کاروان آسمانی دفاع مقدس باشم، اما دست تقدیر و حکمت خدای حکیم، ما را در این گرد و غبار ماندگار کرد تا الطاف خفیه خود را نمایان سازد.» سوال اصلي اينجاست كه اين عبارات چه قرابت و تناسبي دارد با آنچه كه وي در «يك خانواده محترم» از ايران امروز و فرهنگ و مردم اين مرز و بوم به تصوير كشيده‌ است؟! «شهيد» مفهومي است كه با دفاع از فرهنگ و مردم اين مرز و بوم و كندن دندان طمع بيگانه گره مي‌خورد، حال اين مفهوم چه تناسبي دارد با اثري كه با مشاركت بيگانه، اين ديار و مردم آن را جنگلي مخوف به تصوير مي‌كشد كه همه افراد انساني آن به يكديگر طمع مالي و جاني و جنسي دارند؟!

در نهايت اين سياهه را با بخش‌هايي از همان يادداشت فوق كه آفريده در آن به تشريح ديدگاه مديرگروه «انقلاب و دفاع مقدس» سيمافيلم در خصوص «يك خانواده محترم» مي‌پردازد به پايان مي‌برم. مشتي از نمونه خرواري از عملكرد مرزبانان فرهنگي جمهوري اسلامي در بحبوحه جنگ نرم: «بعد از شروع تدوین فیلم، بنده درخواست قسط پنجم را به سیما فیلم ارسال كردم. گفتند باید فیلم مونتاژ شده را ببینند. تدوین فیلم دو ماه در خارج از کشور طول کشید و پس از پایان تدوین، با سفر به فرانسه یک نسخه نهایی که فقط نیاز به صداگذاری و تصحیح رنگ برخی صحنه‌ها داشت را برای دیدن گروه و تايید قسط به ایران آوردم. جلسه‌ای را با آقای رحیم‌زاده(مديرگروه انقلاب و دفاع مقدس) هماهنگ کردم. با خود گفتم که مطمئنا حساسیت‌های سیما فیلم بیشتر از من خواهد بود. پس از دیدن فیلم، آقای رحیم‌زاده گفت که دست شما درد نکند. فیلم یک سر و گردن از تله فیلم‌های تولیدی سیمافیلم، بالاتر است. تنها نکته‌ای که اشاره کردند در آغوش گرفتن شهید توسط مادرش بود که گفتند برای نمایش در تلویزیون باید اصلاح شود.»

«يك خانواده‌ي محترم» اصلاً نشاني از سينما ندارد!/ از بيت‌المال هزينه مي‌شود تا به آرمان‌هاي ملت توهي

«سعيد مستغاثي» بعد از ديدن فيلم «يك خانواده‌ي محترم» با بيان اينكه اين اثر از كارهاي يك فرد آماتور هم كيفيت پايين‌تري داشت، گفت: «متأسفانه اغلب مسئولان سينمايي ما براي افرادي چون سازندگان اين فيلم‌ها نه تنها فرش قرمز مي‌اندازند كه حتي آنها را روي سرشان مي‌گذارند! در واقع از بيت‌المال هزينه مي‌شود تا به آرمان‌هاي ملت فحش داده شود!»

سعيد مستغاثي منتقد مطرح سينماي ايران در گفتگو با رجانيوز در مورد فيلم «يك خانواده‌ي محترم» گفت: «اخيراً اين مقوله‌ي ناصواب باب شده است كه عده‌اي كه چندان سوادي از فيلمسازي و سينما ندارند، تعدادي تصوير بي‌ربط و شلخته را به هم مي‌چسبانند و دو سه تا توهين و ناسزا هم به انقلاب و نظام و ارزش‌ها و هويت ديني و انقلابي مردم در آن قرار مي‌دهند و از آنجايي كه جشنواره‌هاي جهاني هم به هنري بودن فيلم نگاه نمي‌كنند و بيشتر اين جشنواره‌ها به محلي براي تسويه حساب با ايران و انقلاب و تريبوني براي نيات و آرمان‌هاي گردانندگان آنها تبديل شده‌اند، اين فيلم‌ها مورد توجه قرار مي‌گيرند!»
 
وي به كيفيت سينمايي پايين فيلم اشاره كرد و افزود: «يك خانواده‌ي محترم» اصلاً سينما نبود و از يك فيلم آماتوري سوپر هشت كه يك آدم آماتور بسازد، هم كيفيت پايين‌تري داشت. تصاوير عموماً بي‌ربط بودند و بدترين زاويه‌هاي دوربين براي صحنه‌ها انتخاب شده و اصلاً معلوم نبود فيلمساز چه نوع سينمايي را انتخاب كرده است. مثلاً در برخي فرازها به سينماي «كيارستمي» تنه مي‌زد و در يك جاي ديگر به سينماي كيميايي. در واقع «يك خانواده‌ي محترم» يك اثر هشل‌هفت شلخته است كه هيچ نشاني از سينما ندارد.»
  
«مستغاثي» در ادامه اظهار داشت: «در واقع سازندگان اين فيلم، با اين كارها قصد داشته تا خود را نشان دهد. مرحوم «علي حاتمي» در فيلم «سلطان صاحب‌قران» از قول «ميرزا آقاخان نوري» -اين مرد بدنام تاريخ- نقل مي‌كند كه بدنامي بهتر از گمنامي است. متأسفانه برخي از سينماگران ما هم اين موضوع را مدنظر قرار داده و با هر ترفندي سعي مي‌كنند كه فيلمي بسازند كه جنجال بسازد و اسم سينما هم روي اثرشان مي‌گذارند. به نظر من اصلاً چنين فيلمي را نبايد حساب كرد و براي آن تبليغ نمود؛ چرا كه تبليغ اين فيلم به نفع آنهاست.»
 
 كارگردان مجموعه مستندهاي «راز آرماگدون» با اشاره به ضعف مديريت فرهنگي در كشورمان ادامه داد: «متأسفانه اغلب مسئولان سينمايي ما براي افرادي چون سازندگان اين فيلم‌ها نه تنها فرش قرمز مي‌اندازند كه حتي آنها را روي سرشان مي‌گذارند! شما ببينيد كه اغلب فيلم‌هايي كه ارزش‌هاي ديني و انقلابي جامعه را به سخره گرفته‌اند – كه البته فيلم هم نيستند-  با بودجه‌ي بيت‌المال و با حمايت مراكز دولتي ساخته شده‌اند. در واقع از بيت‌المال هزينه مي‌شود تا به آرمان‌هاي ملت فحش داده شود!»
 
رئيس سابق انجمن منتقدان سينماي ايران به برخي از گاف‌هاي مديريت فعلي سينما هم اشاره نمود و گفت: «همين امروز هم براي فيلمسازاني فرش قرمز پهن مي‌شود كه هيچ نسبتي با انقلاب نداشته و ندارند. اگر مدير سابق مركز گسترش سينماي مستند و تجربي –آقاي آفريده- اين فيلم را تهيه كرده است، امروز هم همين مركز گسترش مشغول تهيه‌ي فيلم «لاله» با موضوع يك زن ايراني است! البته عده‌اي مي‌گويند چرا در مورد فيلمي صحبت مي‌كنيد كه هنوز ساخته نشده است. خب اين فيلم هم اگر ساخته شود، چيزي مثل «يك خانواده‌ي محترم» خواهد شد و به همين خاطر است كه به آن اعتراض مي‌كنيم. چرا كه نه موضوع مناسبي دارد و نه فيلمساز آن فيلمساز است و حتي يك فيلم بلند سينمايي هم در كارنامه‌اش ندارد. ما مي‌گوييم چرا از بيت‌المال براي فيلمي هزينه مي‌شود كه در نهايت قرار است حاصلش يك سري تصاوير شلخته و محتواي آن هم بر خلاف آرمان‌هاي ملت باشد؟
 
وي با اشاره به آخرين برنامه‌ي «هفت» تأكيد كرد: «مسئولان سينمايي ما اين كارها را به اسم جذب انجام مي‌دهند! همين هفته هم شاهد پخش فيلم «سفر سنگ» بوديم به اسم اينكه اين فيلم يك فيلم انقلابي است؛ در حالي كه خود كارگردان آن هم چنين ادعايي ندارد. من اصلاً نمي‌دانم اين فيلم چه نسبتي با انقلاب اسلامي دارد؟ چرا بايد براي چنين فيلمسازاني فرش قرمز انداخته شود؟ آيا آن‌طور كه اين فيلم نشان مي‌داد، يك غربتي باعث انقلاب مردم مي‌شود؟ آيا انقلاب ما توسط غربتي‌ها هدايت شد؟ خب اگر جواب مثبت است، مي‌توان پذيرفت كه آقاي كيميايي انقلاب را پيش‌بيني كرده است.»
 
«سعيد مستغاثي» با اشاره به سرمايه‌گذاري فرانسه روي «يك خانواده‌ي محترم» تصريح كرد: «سرمايه‌گذاران خارجي بر خلاف برخي مسئولان فرهنگي ما اصلاً بر خلاف آرمان‌هايشان حركت نمي‌كنند و با اين باورها و اهداف و آرمان‌ها شوخي ندارند. شما ببينيد كه يكي از كارگردانان مطرح و محبوب آنها، وقتي يك كلمه عليه اسرائيل به شوخي صحبت مي‌كند، چطور او را از جشنواره‌ي كن اخراج مي‌كنند. آنها در جايي سرمايه‌گذاري مي كنند كه در جهت آرمان‌ها و اهداف انها باشد. شما در تاريخ آمريكا و اروپا سراغ نداريد كه موسسه‌اي يا تهيه‌كننده‌اي بر روي فيلمي سرمايه‌گذاري كند كه بر خلاف آرمان‌ها و اعتقاداتش باشد. اين مورد فقط در سينماي ايران ديده مي‌شود و خيلي مورد عجيبي است.»
 
اين منتقد سينماي ايران افزود: «جالب آنكه به ما انگ مي‌زنند كه ايران كشور آزادي نيست. در حالي كه سازماني كه از بيت‌المال يك كشور ارتزاق مي‌كند و مسئولين مدعي پاسداري انقلاب اسلامي هستند، براي آثاري هزينه مي‌كنند كه درست بر خلاف اهداف و مشي انقلاب است. طبيعتاً سرمايه‌گذار فرانسوي پولش را جايي سرمايه‌گذاري مي‌كند كه جواب بگيرد و اين طور مي‌شود كه كاملاً به فيلمساز ما خط مي‌دهد.»
 
كارگردان مجموعه مستند «اينك اخرالزمان» اضافه كرد: «مواردي كه در اين فيلم ذكر شده، تا به حال بارها و بارها در فيلم‌هاي ضد ايراني و صهيونيستي گفته شده است مثلاً در انيميشن «پرسپوليس» ما دقيقاً همين توهين‌ها را نسبت به دفاع مقدس داريم؛ با اين تفاوت كه آن انيميشن را صهيونيست‌ها و افرادي چون جاستين كندي، فرانك مارشال و مرجانه ساتراپي ساخته‌اند. از سوي ديگر، يكي از انتقاداتي كه به «يك خانواده‌ي محترم» مي‌شود اين است كه هر وقت در اين فيلم جامعه را مي‌بينيم، مردم در حال دعوا كردن هستند. خب مگر در «بوسيدن روي ماه» همين موضوع را نمي‌بينيم؟ يا در «چك» كه هر وقت دوربين به داخل جامعه مي‌رود، مردم در حال بزن بزن هستند. يا مثلاً در فيلم «خصوصي» كاراكتر اصلي فيلم رو به عكس امام (ره) ايستاده و از اينكه اخلاق در بين مسئولين نظام فراموش شده و احكام جاي آن را گرفته است، انتقاد مي‌كند. يا در فيلم «گشت ارشاد» يا «پل چوبي» و ... مگر در «خرس» و «1359» رزمندگان دفاع مقدس مورد توهين قرار نمي‌گيرند؟ يا در همين «بوسيدن روي ماه» به اين جمله‌ي معروف آقاي «هاشمي رفسنجاني» كه من آتشي را مي‌بينم كه شعله‌هاي آن دامن همه را خواهد گرفت، اشاره مي‌شود. البته در «يك خانواده‌ي محترم» همه چيز خيلي رو مطرح شده و اصلاً حالت فيلم را ندارد و بيشتر يك شعار است؛ اما در فيلمي مثل «بوسيدن روي ماه» كمي سينمايي‌تر و ظريف‌تر اين مسائل مطرح شده است.»
 
او در پايان خاطرنشان كرد: «اين حجم بالاي كنايه‌ها و توهين‌ها در سينما مي‌طلبد كه بچه‌هاي حزب‌اللهي داخل ميدان شده و با ساخت كارهايي مثل «آخرين روزهاي زمستان» در مقابل اين هجمه بأيستند؛ چرا كه با اميد بستن به مسئولين سينمايي و فرهنگي ديگر نمي‌توان جلو رفت.» 
 

علوم انسانی، خدمتکار دنیای فنی و مهندسی

جواد درويش

اشاره: علوم انسانی در جایگاه تاریخی ما به سرزمین تصرف شده ای می‌ماند که اهالی آن زبان مادری خود را فراموش کرده، لباس سنتی خود را به در آورده و حتی سعی در تغییر جنسیت و اهلیت و ماهیت خود دارد!

 
اهالی این سرزمین در تمنای رسیدن به بلندای افتخارات علوم مهندسی از اصالت خود برگشته و برای تشبه هرچه بیشتر به علوم تجربی، مبانی و موضوعات اصیل خود را به ثمن بخس فروخته است. این خودباختگی علوم انسانی ریشه در مسائل متعدد دارد. مقاله «اندر مهجوریت علوم انسانی» به یکی از این ریشه‌ها پرداخته است و ما در این مطلب سعی می‌کنیم به اختصار به یکی دیگر از آنها بپردازیم و ضمن آن به این سؤال اساسی پاسخ دهیم که اساساً در این نظام علمی آیا می‌توان تفاوت اساسی بین علوم انسانی و علوم فنی مهندسی ملاحظه کرد؟ و بر این مبنا آیا می‌توان در انتخاب رشته، با قطعیت از ترجیح یکی بر دیگری سخن به میان آورد؟
 
   مسئله ارتباط «روان و تن»، «روح و بدن»، «نفس و جسم» و ... به عنوان یک مسئله تاریخی در فلسفه همواره مورد توجه بوده است. اما از قرن هفدهم میلادی با دیوار پولادینی که رنه دکارت بین این دو کشید، این مسئله و به تبع آن مبانی انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی انسان غربی وارد مرحله دیگری شد. دکارت معتقد بود «روح و جسم» از دو جوهر به کلی متفاوت هستند و نسبت به هم تباین ذاتی دارند.
 
بعد از دکارت این فرضیه تا حدی پذیرفته شد که روح و جسم با هم قابل جمع نیستند؛ لذا پذیرش یکی مستلزم نفی دیگری شد! این را بگذارید کنار مغناطیس قوی ماده‌گرایی و فلسفه‌های ضد متافیزیک بعد از رنسانس تا معلوم شود چرا نظریه های مادی و فیزیکالیستی در عصر حاضر رواج بیشتری پیدا کرد. در فلسفه ذهن به عنوان یکی از مدرن‌ترین شاخه‌های معرفت‌شناسی امروز، دخالت نداشتن جنبه‌های مجرد و غیرمادی در فرایند ایجاد باور، احساس و دانش انسان، یک امر مسلم و قطعی است. فلسفه ذهن تلاش می‌کند تمام آنچه در ادراک و ذهن و رفتار انسانی وجود دارد را با علوم حسی و مادی مثل الکترومغناطیس و نوروساینس و ... توضیح دهد.
 
   این ملاحظه نکردن جنبه روحی و بعد معنوی انسان در محاسبات رفتاری او نه تنها در فلسفه ذهن- که خود ریشه بعضی از شاخه‌های روان‌شناسی است- بلکه به عنوان یک دیدگاه و جریان غالب خودش را در تمام عرصه‌های حیات انسان جا انداخت. کم‌کم معنای زندگی انسان به توسعه جنبه مادی و حداکثرسازی تسلط او بر طبیعت، تغییر کرد و تکنولوژی جدید به عنوان یک فرهنگ توسعه مادی انسان، تئوری‌ها و ابزار های تصرف هرچه بیشتر را در اختیار انسان نهاد، تاجایی که بعضی اساساً تکنولوژی را «بسط اندام‌های انسان» تعریف کردند.
 
   مثلاً ارنست کاپ فیلسوف تکنولوژی آلمانی معتقد است: «رابطه ای ذاتی میان ابزار و اندام‌های انسان وجود دارد که باید آن را آشکار کرد و مورد تاکید قرار داد [...] شکل مناسب یک ابزار صرفاً با توجه به اندام انسان قابل استنتاج است. مثلاً انگشت تا شده به یک قلّاب، و گودی کف دست به کاسه تبدیل می‌شود. در شمشیر، نیزه، پارو، شن‌کش، خیش و بیل می‌توان وضعیت گوناگون بازو، دست و انگشتان را مشاهده کرد.» کاپ همچنین «راه آهن» را به عنوان بیرونی سازی دستگاه گردش خون و «تلگراف» را به عنوان بسط سیستم عصبی توصیف می‌کند.1
 
   در این تلقی از تکنولوژی همانطور که می‌بینیم بعد جسمی انسان توسعه می‌یابد تا ابزارهای تصرف او بیشتر شود. وقتی این نگاه بسط پیدا کند به تکنولوژی مدرن می‌رسد و ماشین‌های عظیم صنعتی، سیستم‌های پیچیده ارتباطات، ابر رایانه‌ها، رسانه‌ها و ... را ایجاد می‌کند، تا اینکه خود انسان هم در دام این تکنولوژی اسیر می‌گردد. حتی بعضی پا را از این اسارت هم فراتر می‌گذارند و تکنولوژی جدید را تقدیر و حوالت تاریخی بشر امروز می‌دانند که انسان در برابر آن از هیچ اختیاری برخوردار نیست.2
 
    در این رویکرد دیگر چیزی از بعد روحی، اخلاقی، معنوی و در یک کلام انسانیت انسان باقی نمی‌ماند و اصالت با تکنولوژی به عنوان بسط بعد مادی انسان است. انسانیت انسان در مقابل تمتعات و تعلقات مادی او ذبح می‌شود، فضایل انسانی به محاق می‌رود و از میان باید و نبایدهای اخلاقی، فقط آنهایی اهمیت می‌یابد که بر هم زننده نظم خود ساخته مکانیکی نبوده و از ایجاد اختلال در مسیر توسعه تکنولوژی جلوگیری نماید.
 
   لذا «علم اخلاق» که از زمان فیثاغورث و سقراط برای پاکیزه نگه داشتن نفس انسان لازم به شمار می‌آمد، تقلیل می‌یابد به «اخلاق زیست محیطی» و «اخلاق مهندسی» که صرفاً حوزه تصرفات انسان و محیط کار او را پاکیزه نگه دارد! جامعه‌شناسی که از زمان ابن خلدون و فارابی درصدد توصیف حیات جمعی انسانِ عاقلِ مختار است، تقلیل پیدا می‌کند به «جامعه‌شناسی توسعه» و... که درصدد توصیه به انسان اسیر برای کنار گذاشت رفتارهای جمعی ضد توسعه اوست! همچنین روان‌شناسی که باید همچون «علم‌النفس صدرایی و سینایی» به ژرفای نفس پیچیده و حیرت‌انگیز انسان نفوذ کند، تقلیل می‌یابد «روان‌شناسی رفتاری پاولوف» که با نظریه بازتاب‌های شرطی از انسان چیزی شبیه حیوانات بسازد که به راحتی تحت کنترل و تربیت نوسانات اقتصادی و صنعتی و ... باشند.
 
در اینجا علوم انسانی وقتی به کار می‌آید که تمتعات لجام گسیخته و مصرف‌زدگی مهار نشدنی انسان مادی، برای خود توسعه تکنولوژی دردسر ایجاد کند. مثلاً مصرف انسان از تولید صنعتی بیشتر باشد و نیاز به کنترل مصرف او شود، یا برعکس تولید صنعتی بیشتر از نیاز مردم باشد و لازم باشد با تحریک احساسات و شهوات و تمایلات تنوع‌طلبانه انسان، میل او را برای مصرف تا حد فوق اشباع افزایش دهد!؛ یا مثلاً به خاطر افراط در رفتارهای پرخطر جنسی، پزشکی را با چالش مواجه کند و بازار صنعتی تولید دارو را به زانو افکند؛ یا اینکه تخریب محیط زیست، حیات جمعی را تهدید کند، و یا سرقت علمی، ادامه راه توسعه را با مانع مواجه کند و یا...؛
 
   در اینجاست که تکنولوژی و صنعت دست به دامان علوم انسانی می‌برد! آن هم علوم انسانی مسخ شده‌ای که کاملاً متبوع و فرمان پذیر، انسان مورد نیاز صنعت را تربیت می‌کند و طبق سیاست‌گذاری مبتنی بر توسعه تکنولوژی مثلاً «انسان اقتصادی» که مصرفش به اندازه درآمدش است3، یا «انسان منفعت طلب» که صرفاً به دنبال سود و نفع شخصی خودش است4، را خلق می‌کند.
 
و این علوم انسانی مسخ شده نه تنها مزیتی به علوم فنی ندارد که خدمتکار بی‌اختیار تکنولوژی است. علوم انسانی که موضوع تحقیق، روش و حتی مبانی خود را از سرزمین آمال خود یعنی تکنولوژی و علوم فنی، اخذ می‌کند و به بعد مجرد و جنبه‌های اخلاقی و معنوی انسان کاری ندارد، صورتکی از علوم انسانی حقیقی بیش نخواهد بود. چنین است که به نظر می‌رسد پرسش از انتخاب میان علوم انسانی یا علوم مهندسی در نظام علمی کنونی پرسشی بی‌وجه است که تنها یک پاسخ محتوم را نمودار می‌کند و آن خدمت به انسان مادی و رها کردن ابعاد متعالی انسان است.
 
1 دون آیدی، فلسفه تکنولوژی چیست، ترجمه مصطفی تقوی، ص9 و10
 
2 از جمله بنگرید به : هایدگر در مقاله "پرسش از تکنولوژی"
 
3 طبق نظریه میلتون فریدمن در اقتصاد

تعريف جديد از زن محجبه: چادر بعلاوه هفت قلم آرايش منهاي حيا/ قورباغه‌اي هستيم در ديگ جوشان تلويزيون!

گروه فرهنگي، محمدرضا شهبازي: نقد و تحليل محتوايي يا فرمي فيلم‌ها و سريال‌ها تلويزيون و سينما به حمد الله به اندازه كافي مسئول و كارشناس دارد و همه هم در انجام رسالت نقادي خود پا به ركاب و قلم به دست هستند. كاري واجب كه البته اين روزها جاي خالي يك نوع نقد ديگر هم كنار اينها ديده مي‌شود: نقد اُملانه!

به گزارش رجانيوز، بالاخره اين روزها آنقدر سرگرم دقت در ميزانسن، حركت دوربين، شخصيت‌پردازي و از اين دست مسائل تكنيكي شديم كه حواسمان به خيلي چيزها نيست. يا اينكه از فرط توجه به خيلي چيزها، كم‌كم افتاديم به دام كشف نمادهاي فراماسوني و تحليل اينكه چرا بازيگر مرد با دست راست ليوان را برداشت و بعد با دست چپ گذاشت روي ميز و اين يعني پايان عهد ليبراليسم و روي آوري دوباره ملت‌ها به ناسيوناليسم و... از اين خزعبلات!

اما اين وسط بعضي جزئيات بديهي دين و اخلاق فراموش شده است. ديگر حواسمان نيست كه در فلان سريال، برادر شوهر بدون در زدن و ياالله گفتن سرش را مي‌اندازد پايين و مي‌آيد در خانه برادرش كه از قضا زن داداشش آنجا تنهاست. از اين دست موارد در فيلم‌ها و سريال‌هاي اين روزها كم نيست اما به لطف مسئولين سينما و تلويزيوني و البته پا دادن منتقدين حتي حزب‌اللهي، حرف زدن از اين موارد ته امل‌بازي است!

يكي از اين گيرهاي املانه را اين روزها مي‌توان به سريال «راستش رو بگو» داد؛ سريالي كه اتفاقا قرار است به موضوعي بپردازد كه جايش خالي بوده‌ است و اگر زياد هم حرف بزنيم هيچ بعيد نيست روابط عمومي سيما اطلاعيه بدهد و پيام‌هاي مثبت اين سريال را در چهار محور و هفده بند و 32 راستا تبيين كند.

اما اگر حتي چنين اطلاعيه‌اي هم بيرون بيايد بعيد است در آن اشاره‌اي شده باشد به تصويري كه اين سريال از حجاب برتر و زن محجبه ارائه مي‌دهد. به خانم‌هاي چادري اين سريال البته به چشم خواهر برادري نگاهي بياندازيد! چادرشان بيشتر نقش شنل زورو را بازي مي‌كند و با يك كش به سرشان بند است و عملا هيچ جاي بدن آنها را نمي‌پوشاند و تازه زير چادر هم مي‌توان كفش بدون جوراب و شلوار برمودا پوشيد و چادر را داد كنار تا همچين مشتي به چشم بيايد!. روابط همين خانم‌هاي محجبه با پسران و مردان نامحرم همراه با صميميت و بگو بخند و پشت چشم نازك كردن است(كساني كه سريال را دنبال كرده‌اند صحنه نماز عيد فطر در مصلي را بياد بياورند). آرايششان هم كه ماشاءالله دارد از جعبه جادو شُرّه مي‌كند بيرون.

چادر بعلاوه هفت قلم آرايش، و حجابِ بدون حيا چيزي است كه اين سريال مانند بسياري از برنامه‌هاي صدا و سيما دارد ترويج مي‌كند. حجاب قرار بوده است جلوي بروز و جلوه زيبايي‌هاي زن را پيش نامحرم بگيرد، چادر قرار بوده است ظرافت‌هاي بدن بانوان را بپوشاند و همه اينها قرار بوده است حيا را در بانوي مسلمان ملكه كند. بالاخره تنزل چادر از يك حجاب برتر به نوعي تيپ و لباس، كاري است كه ظاهرا در اولويت برنامه‌سازي دوستان است.

اينها را براي چه مي‌گوييم؟ براي اينكه آقاي ضرغامي بخواند و متنبه شود و بخشنامه كند كه آقا باتوجه به تحريم‌ها كمتر از اين لوازم آرايشي خارجي در پشت صحنه سريال‌ها استفاده كنيد؟ طبيعتا خير؛ كسي كه در زيرمجموعه‌اش بيت المال مسلمين را خرج ساخت فيلم كثيفي كرده‌اند كه در يكي از صحنه‌هايش عكسي از امام خميني(ره) نصب شده است كه دارد از سر مباركشان آتش بلند مي‌شود(باور كنيد اين بخشي از فيلم «يك خانواده محترم» است) كجا وقت دارد به اين امل‌بازي‌ها فكر كند و حواسش به چادر و آرايش بازيگرها باشد!

براي اين مي‌نويسيم كه آقا دارابي كه معاون سيما هستند و طبيعتا وقتشان بازتر است بخوانند و دستوري بدهند؟ اين هم طبيعتا خير؛ ايشان بيشتر هم و غمّشان به اين است كه خداي نكرده تا وقتي سفره صدا و سيما پهن است كسي از بچه‌هاي شهرري بي‌كار نماند و جلوي زن و بچه شرمنده نشود؛ مخصوصا اگر طرف سابقه مديريت موفق يك كبابي را هم در كارنامه داشته باشد!

براي اين مي‌نويسيم كه فيلم‌سازها بخوانند و دست از اين بي‌حيا نشان دادن زنها بردارند؟ طبيعتا اين هم خير. كساني كه غالبا در خانواده خود خبري از چادر و حجاب و مقنعه سف و سخت نيست همينكه چادر را تن كسي مثل زن نزول‌خور سريال ثريا نمي‌كنند بايد دورشان چرخيد!

اين‌ها را براي خودمان مي‌نويسيم. براي خودمان كه مثل قورباغه افتاده‌ايم وسط ديگ صدا و سيما و سينما و داريم آرام آرام قل‌قل مي‌كنيم و حواسمان هم نيست. حواسمان نيست كه حساسيت‌هايمان دارد كم مي‌شود. البته تقصير هم نداريم ها! وقتي افتضاحي مثل «يك خانواده محترم» با مشاركت سيما فيلم ساخته مي‌شود ديگر چه وقت و انرژي و حالي مي‌ماند كه گير بدهيم به چادر افشان و آرايش غليظ و رفتار بي در و پيكر شخصيت زن «راستش را بگو» با مردان نامحرم؟!

اصلا همه بدبختي از همينجا شروع شد، از وقتي كه واژه «اجنبي» رساله‌هاي عمليه را تبديل كرديم به نامحرم، به غريبه. اصلا واژه «اجنبي» يكجوري مي‌زد در دهان بي‌حيايي زن‌ها و بي‌غيرتي مردها كه دو دور مي‌چرخيدند اما نامحرم و غريبه خيلي باكلاس است، خيلي...

جمع كنيم اين بساط را و امل بودنمان را به رخ نكشيم. اما بخاطر خدا حواسمان را جمع كنيم. يادمان نرود در همين كشور امام خميني(ره) سر آن قضيه مصاحبه و سريال اوشين چه برخوردي كرد؛ يادمان نرود كه همين امام درباره آن سريالي كه در تيتراژش نام گريمور زن نيامده بود چه حساسيتي نشان داد. حواسمان به همين چيزهاي ريز و جزئي نبوده است كه حالا جرئت مي‌كنند در سيما فيلم تلويزيون، فيلمي بسازند و عكس امام را كه دارد از سرش آتش بلند مي‌شود نشان دهند!

هوا گرم و بیابان مهمانانی دل گرم دارد؛

کاروان در راه است؛

آفتاب بالای سر حاجیان خودی نشان می دهد و بر سرشان می تازد؛

حاجیان به سوی دیار خویش کج راه می شوند؛

جبرئیل آمده است؛خوشحال! و کمی نگران!!

مثل همیشه حبیب،با آمدن جبرئیل صورت مبارکش گلگون می شود و بدنش سنگین؛

جبرئیل سلام و پیام را می رساند.

کسی نمی داند بین حبیب و امین چه گذشت...

رسول هم مثل برادرش امین خوشحال،اما نگران است... انگار قرار است اتفاقی بیافتد ... !!!

پیک برای حاجیان پیغام آورده است؛

-         چه شده؟چرا نفس میزنی برادر؟!

-         رسول الله فرمان بازگشت و اقامه نماز جماعت داده... به خم بازگردید.!

گلبانگ اذان طنین انداز صحرا می شوند و بلال محمد رسول الله می گوید...

چه صحنه زیبایست؛ابوالقاسم را ببین!چگونه خضوع کرده است... اسدالله را که پشت سرش می بینی آرام آرام می شوی... اما چشم ها را که هل می دهی و آن طرف می رود باز هم نگرانی به سراغت می آید... !

پیام جبرئیل را در ذهن مبارکش می گذراند؛

اما دلداری پروردگارش آرامش می کند؛ «وَالله یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ»

بار اشتران که قله شد بالا می رود؛

با نام پروردگارش سخن آغاز می کند...

از ترس از خدا و وظیفه رسالتش می گوید...

ازپیام جبرئیل می گوید ...

از «بلغ ما انزل الیک»،از «والله یعصمک من الناس» می گوید...

ناگهان از علی می گوید...!!

از علی در قرآن می گوید...!!!

به چهره ها که نگاه کنی می توانی کینه بدر و خیبر را از گوشه چشم ها بخوانی...!

خدایا! نمی دانم چرا دلم غربت مدینه را گرفته است...؟

چشم ها را که نظر می کنی،می بینی عده ای خوشحالند و مسرور؛بعضی خوشحالند و نگران؛عده ای سرتکان می دهند، عده ای اخم می کنند....

عده ای هم آرام مشت ها را گره کرده اند و لبخند می زنند...!

رسول می داند...! رسول چشم ها را می خواند... !

در دل والله یعصمک می خواند...

از فرجام بدِ دشمنان علی می گوید...

دوباره از علی و قرآن و علی می گوید...

باز هم چشمانش به چشم ها می خورد...؛

این بار طاقت نمی آورد،صحرا را از بانگ خویش مطهر می کند...!

«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ وَهُوَ عَلی بنُ أَبیِ طالبٍ أَخی وَ وَصیّی.وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنزَلَها عَلَیَّ.»

وای! ببین چه شده... !

سنگ ریزه های بیابان سکوت می کنند...؛

به احترام ولی و وصیش سکوت می کنند؛

ببین!بی شرم های زمین را که پچ پچ می کنند...!

حتی به احترام ولی هم سکوت نمی کنند...

ولی که گفت به ناس،این سخن از خداست...!

وا مصیبتا! به احترام خدا هم سکوت نمی کنند...

اینان که گفته اند ما را سخن خدا،بس است...؛

چرا به احترام سخن خدا سکوت نمی کنند؟!

رسول که می داند چه می شود در روزگار...!

دست علی را هیبتانه بلند می کند

باز هم رسول به این ناس می گوید ...؛

از «اکملتُ لَکُم دینُکُم» می گوید...؛

از غربت و تنهایی علی می گوید...؛

از عذاب دشمنان علی می گوید...؛

گوش کن عمر!ببین رسول چه می گوید ...!!

عجب خطبه ای خواندی حبیبنا !

این را جبرئیل به حبیب می گوید...؛!

از آل علی و قائمشان می گوید...

از بیعت با علی هم که می گوید...!!!

ببین چگونه برای بیعت آمده اند،کاروان!

بخیل بخیل یاعلی گونه،آمده اند مردمان...؛

ببین که حجازیان،کوفیان،شامیان ...؛

با دستهای باز و چهره خندان آمده اند

این دستها و چهره ها را چه سود علی!

آنان که در سقیفه هم دور هم آمده اند...!

وای غدیر! چگونه تو را یاد کنم!

بی آنکه یادی از در و آتش و چادر نکنم!

داغ علی به سینه فشرده ام ولی...!

خدا داند که ز داغ علی بو نبرده ام...

 

چرا آمار طلاق در کشور ما بالاست؟

ازدواج‌هایی که با سبک‌های جدید مانند دوستی‌های خیابانی، اینترنتی و...صورت می‌گیرد؛ همه بر مبنای ارتباط‌هایی است که در اسلام، حرام شمرده شده است و همین ارتباط‌ها سبب به وجود آمدن یک عشق کور در دل فرد می‌شود که فوق‌العاده سطحی و زودگذر است و غالباً هم به طلاق منجر می‌شود

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

گروه فرهنگی - اجتماعی برهان؛ طلاق مانند هر پدیده‌ی دیگر اجتماعى داراى ریشه‏هاى مختلفى است که بدون بررسى دقیق آن جلوگیرى از بروز چنین حادثه‏اى امکان‌پذیر نمی‌باشد. لذا قبل از هر چیز باید به سراغ عوامل طلاق برویم تا بتوانیم ریشه‏هاى آن را در جامعه بخشکانیم. در این خصوص گفت‌و‌گویی ترتیب داده‌ایم با خانم «دکتر مریم معین‌الاسلام»، کارشناس امور تربیتی و مباحث زنان که در ادامه می‌خوانید.

.

ادامه نوشته

تولید یک داروی درمان HIV توسط دانشمند محجبه ایرانی/ چرا رسانه‌ها از انتشار این خبر می‌ترسند؟

هر چقدر تبلیغات علیه حجاب و زنان محجبه در رسانه‌های مختلف در جهان گسترده‌تر می‌شود، موفقیت‌ها و کسب درجات گوناگون از سوی دختران و زنان مسلمان در عرصه‌های مختلف علمی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی نیز بیشتر می‌شود تا افکار عمومی جهان بداند واقعیت، چیزی غیر از خروجی رسانه‌های غربی است؛ مساله‌ای که اکنون از سوی یک محقق محجبه ایرانی به اثبات رسیده است. 

به گزارش رجانیوز، تیم تحقیقاتی دانشگاه ملبورن با همکاری «بهناز حیدرچی»، دانشمند ایرانی این دانشگاه موفق شدند با واکسینه کردن گاو‌ها با پروتئین HIV، شیری با خاصیت ضد ایدز تولید کنند. 
 
بدین ترتیب، شیر گاو که منبع مهمی از مواد مغذی از جمله کلسیم و ویتامین D است، با همکاری محققان استرالیایی و دانشمند ایرانی از خاصیت ضد ایدز نیز برخوردار شده است. محققان امیدوارند «کرم پیشگیری از ایدز» در بسیاری از کشورهای فقیر آفریقایی که دسترسی به ابزار پیشگیری ندارند، مورد استفاده قرار گیرد. 
 
 
این شاهکار علمی البته هیچ بازتابی در رسانه‌های خبری غربی نداشت. واهمه از انتشار تصاویر این دانشمند محجبه ایرانی، کلید رمزگشایی از این سانسور جدی اینگونه اخبار است. 
 
روزی که مقامات عربستان سعودی اعلام کردند دیگر حاضر به پذیرش و اعطای ویزای زیارتی به دختران مجرد ایرانی تحت عنوان حج دانشجویی نیستند، رسانه‌های این کشور تلاش کردند تا مسائل دینی و احکام شرعی را به عنوان دلایل خود برای این ممنوعیت عنوان کنند اما در‌‌‌‌ همان زمان، بسیاری از جامعه‌شناسان عرب صراحتا اعلام کردند که حضور دختران شیعه ایرانی در عربستان به منزله یک تهاجم فرهنگی سنگین و زلزله در سبک زندگی خانواده‌های عربی است. 
 
حضور دختران محجبه ایرانی که آزادانه به فعالیت اجتماعی می‌پردازند و گفتگوی آنان با دختران سعودی که در خانواده‌های بسته و تحت تفکرات متحجرانه و البته با نام اسلامی معرفی می‌شود، زمینه‌ساز تغییر نگرش جوانان این کشور و باعث ایجاد جنبش‌های اعتراضی اجتماعی در میان خانواده‌های سعودی شده بود که دختران ایرانی را به عنوان الگوی خود در ارائه یک سبک زندگی دینی امروزی می‌دیدند. 
 
جرقه تشکیل یک جریان رسانه‌ای علیه دختران ایرانی از همینجا کلید خورد و تخریب کشور رویایی ایران که اکنون به عنوان نماد یک حکومت اسلامی موفق و امروزی در میان مسلمانان – به ویژه جوانان – شناخته می‌شود، سرخط فعالیت‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب و همچنین کشورهای عرب مرتجع حاشیه خلیج فارس قرار گرفت؛ تا جایی که این رسانه‌ها از هیچ اقدامی برای موهوم نشان دادن جامعه اسلامی در ایران کوتاهی نمی‌کنند. 
 
یک نمونه: دختران مسلمان ترکیه نباید از دختران ایرانی الگو بگیرند
 
 «در ایران از اسلام خبری نیست.» این جمله، آغازگر یک سفرنامه درباره ایران و مردم کشورمان است. سفرنامه‌ای که توسط یک نویسنده ترک به نام «ربیعه اوزدن کازان» نوشته شده و در سال ۲۰۰۸ در این کشور به چاپ رسیده است و رسانه‌های غربی مانور تبلیغاتی سنگینی بر روی آن انجام دادند. 
 
این نویسنده ترک، در ابتدای کتاب خود با نام «ملکه‌های تهران» نوشته است که «ایران در پی انقلاب ۱۹۷۹ برای اسلامگرایان جهان به‌ الگویی تبدیل شده‌ و اکنون بسیاری از زنان مسلمان خارج از ایران، در حسرت زندگی در ایران هستند. به همین دلیل تصمیم گرفتم به‌ ایران بروم اما با یک سراب روبرو شدم.» 
 
کازان در بخشی از کتاب خود، تلاش می‌کند تا تمام جوانان ایرانی به ویژه دختران را دارای روابط غیراخلاقی نشان دهد که به هیچ عنوان نباید الگویی برای دختران مسلمان در سایر کشورهای اسلامی باشند. او در این زمینه می‌نویسد: «جوانان ایرانی در پارتی‌ها و مناسبت‌های مختلف، مشروبات الکی را مثل آب مصرف می‌کنند.» 
 
این نویسنده ترک نهایتا دست به نتیجه‌گیری دلخواه غربی‌ها هم زده است: «می‌خواهم ظلم و زورگویی‌های اسلامی ایران را افشا کنم. اما دقت کنید زورگویی اسلام را نمی‌گویم. آنچه‌ من از اسلام آموخته‌ام، اسلام مولانا است، اسلامی که‌ عشق، صداقت، دوستی با همه‌ مردم جهان و آزادی را ارائه‌ می‌دهد، نه‌ اسلام ایران. جوانان ما نباید اسلام ایران را فرا بگیرند.» 
 
دختران ایرانی یا عاشق آمریکا هستند یا تروریست
 
از سوی دیگر، دختران فعال در جامعه ایران که ضمن رعایت احکام اسلامی به فعالیت روزمره خود می‌پردازند و در فعالیت‌های مختلف اجتماعی و ورزشی شرکت دارند، مورد غضب شدید این رسانه‌ها هستند؛ تا جایی که الگوی رفتاری دختران ایرانی در رسانه‌های غربی نهایتا دو خروجی دارد: الف- دخترانی که به هیچ عنوان احکام دینی را رعایت نمی‌کنند و عاشق سبک زندگی غربی هستند ب- دخترانی که برای فعالیت‌های خشونت آمیز آموزش می‌بینند. 
 
به عنوان مثال، اداره کل رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهاردهم فروردین ماه جاری، فعالیت دفتر نمایندگی خبرگزاری رویترز در تهران را متوقف کرد. این خبرگزاری که سابقه گزارش‌های خلاف واقع و سیاه‌نمایی از وضعیت کشور را در کارنامه خود دارد در اواخر سال گذشته درباره فعالیت‌های ورزشی شماری از بانوان ورزشکار ایرانی در رشته «نینجتسو» گزارشی با تی‌تر «هزاران زن نینجا به عنوان قاتلان ایرانی آموزش می‌بینند» را منتشر کرد و طی آن بانوان ورزشکار را «تروریست» معرفی کرد. 
 
به گزارش رجانیوز، به نظر می‌‎رسد وحشت از تهاجم فرهنگی دختران محجبه ایرانی به باورهای غربی و نمایش نمونه یک زن موفق و اجتماعی در سایه رعایت حدود شرعی و اسلامی سبب شده است تا مقابله با این دختران از حالت تبلیغاتی به حذف ناجوانمردانه از صحنه‎های مهم و پرمخاطب سوق پیدا کند. 
 
این مساله همچنین لزوم «نظارت بیشتر بر فعالیت رسانه‌های خبری و تصویری غربی در ایران» را به مسئولین مربوطه گوشزد می‌کند. طبیعی است که نباید به رسانه‌هایی که به طور جدی در حال تکمیل قطعات این پازل تهاجم تبلیغاتی علیه ایران هستند و تلاش می‌کنند تا با توهین به دختران پاک ایرانی، زمینه را برای الگوسازی «باربی» ‌ها فراهم کنند، اجازه فعالیت در کشور را داد. همانطور که خبرنگار صداوسیمای ایران در ایالات متحده تحت شدید‌ترین فشارهاست و حتی اجازه تردد در منطقه‌ای به غیر از بخشی از نیویورک و سازمان ملل را ندارد، خبرنگاران رسانه‌های غربی نظیر نیویورک تایمز نیز باید با نظارت بیشتری در ایران به فعالیت خبری و رسانه‌ای بپردازند.

ترکیه باید به ایران احترام بگذارد؛ تهران سال‌هاست آمریکا را روی نوک انگشت چرخانده است/ ایرانیان شطرن

بعد از مردم، نوبت کار‌شناسان و خواص ترک است تا به انتقاد از رویکرد «رجب طیب اردوغان» در برابر ایران و بالا بردن تنش سیاسی میان دو کشور بپردازند و آقای نخست‌وزیر را به شدت به خاطر این موضوع، مواخذه کنند؛ رویکردی که البته از سوی کاخ سفید به مقامات آنکارا دیکته شده و قرار است الحاق به اتحادیه اروپا به عنوان دستمزد آن به ترکیه پرداخت شود.

به گزارش رجانیوز، روزنامه ترک «حریت» وابسته به جریان رقیب دولت اردوغان، به عنوان یکی از نشریات موثر ترکیه  در شماره جدید خود، دست به انتشار یک تحلیل درباره رابطه میان ترکیه و ایران زده و به مقامات آنکارا هشدار داده که ایران را دست‌کم نگیرند و از پیروزی‌های دیپلماتیک پی در پی ایران در عرصه سیاست بین‌الملل عبرت بگیرند. نویسنده این مطلب با اشاره به سابقه تاریخی ایران و ابداع بازی شطرنج توسط مردم ایران، به تحسین ذکاوت ایرانیان در عرصه رقابت بین‌المللی پرداخته و خواستار تعامل بیشتر با کشورمان شده است.

ترجمه متن کامل مقاله روزنامه حریت با عنوان «بیایید ایران را دست‌کم نگیریم»، به شرح زیر است:

نه تنها در کشور ما بلکه در تمام جهان به ویژه سازمان ملل، تمام صحبت‌ها متمرکز روی ایران است. در گذشته، ترکیه درگیر این مساله و ماجرا نبود اما این روز‌ها آنگارا هم وارد محاسبات شده است. باد در منطقه غرب آسیا وزش گرفته و جهت‌ها را تغییر داده است. تا مدتی پیش، ترکیه و ایران در آغوش یکدیگر بودند اما در یکی دو سال اخیر بر سر مناقشه سوریه، تنش‌های جدی میان دو کشور شکل گرفته و مسیر آن‌ها را از هم جدا کرده است.

جامعه و مردم ترکیه واقعا در یک حالت سرگیجه و غیرشفاف درباره نحوه تعامل با ایران قرار گرفته و مردم رسما نمی‌دانند که باید ایران را به عنوان یک دوست واقعی تلقی کنند یا یک دشمن جدی. البته وقتی نگاهی کلی به سر تاریخ روابط ایران و ترکیه می‌اندازیم می‌بینیم که هیچوقت خیلی به تهران نزدیک نبوده‌ایم. تا سال ۱۹۷۹ که دوره حکومت شاه بود، ما مجبور بودیم در کنار هم باشیم. زوری بود اما رهبران ایران و ترکیه دست در دست هم راه می‌رفتند و قوای نظامی را برای اتحاد منطقه‌ای، نظام می‌دادند تا هر دو کشور «ژاندارم» واشنگتن در منطقه باشند.

 زمانی که آیت‌الله خمینی در سال ۱۹۸۰ با یک انقلاب مردمی، قدرت را در دست گرفت، آنکارا سیاست متفاوتی را در برابر تهران اتخاذ کرد که ناشی از ترس صادر شدن انقلاب اسلامی ایران به ترکیه بود. مقامات ایرانی هم هیچگاه در زمان حضور در ترکیه، حاضر نشدند تا به آرامگاه آتاتورک بروند و آنجا را بازدید کنند. با این حال، ترکیه دروازه ایران به سمت غرب بود و ایران دروازه ترکیه برای صادرات در منطقه.

بعد از سال ۱۹۸۳ یعنی در دوران ریاست جمهوری «تارگوت اوزال»، روابط بین دو کشور ارتقای خوبی پیدا کرد و در سال ۱۹۹۷، نجم‌الدین اربکان، نخست وزیر وقت ترکیه برای نخستین بار به عنوان یک مقام عالی ترک، به تهران رفت. در سال ۲۰۰۰ که نخست وزیر «رجب طیب اردوغان» روی کار آمد، این رابطه به عالیترین سطح خود در تاریخ دو کشور رسید. اردوغان در اوج انتقادات غرب علیه خود، از حق ایران در زمینه برنامه هسته‌ای دفاع کرد و از مذاکرات هسته‌ای پشتیبانی کرد. او همچنین علیه اعمال تحریم علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل رای داد. با این حال و درست در زمانی که همه این کار‌ها توسط اردوغان در حال انجام بود، ناگهان او پذیرفت که ناتو در خاک ترکیه، پایگاه نظامی و سپر موشکی مستقر کند. به طور خلاصه، ترکیه هیچوقت «دوست صمیمی» ایران نبود چرا که ایران هم چنین رابطه‌ای را قبول نداشت؛ ماجرایی که شاید به دلیل عدم اعتماد سران تهران به آنکارا بود.

تا قبل از حوادث سوریه، ایران با ما برادرانه برخورد می‌کرد؛ هر چند بدگمانی و عدم اعتماد هنوز وجود داشت و نمی‌خواست به طور کامل حس اعتماد نسبت به ترکیه داشته باشد. در هر صورت، بعد از درگیری‌های نیروهای مخالف با حکومت بشار الاسد در سوریه، این حس بسیار تقویت شد و ایران نشان داد که باقی ماندن الاسد در قدرت را با ضریب بالایی نسبت به حفظ روابط دوستانه با ترکیه ترجیح می‌دهد.

به نظر می‌رسد اکنون روابط ایران و ترکیه منطقی‌تر شده و در یک موقعیت شفاف قرار گرفته است. آنکارا به طور جدی و صریح به دنبال جذب نظر واشنگتن و کشیدن خود به سمت کاخ سفید است و از سوی دیگر، ایران در حال هدایت فضای جهانی به سمت خودش و به رهبری خودش است. در هر صورت، هنگامی که به همه این تلاطمات در روابط دو کشور نگاه می‌کنیم، خیلی سخت نیست که بفهمیم کسانی که در ترکیه در جایگاه قدرت هستند – به ویژه رسانه‌ها – ایران را خیلی خوب نمی‌شناسند. فضای عمومی در رسانه‌های ترک به سمت تمسخر ایران است و بسیار اندک هستند کسانی که به طور واقعی از ایران حقیقی و شرایط موجود در آن باخبر باشند.

ما در حال فراموش کردن چند فاکتور و عامل بسیار مهم هستیم: ایران بازمانده امپراتوری پارس است و به آسانی از میان نمی‌رود و به راحتی هم نمی‌توان آن را فریب داد. وقتی شما سیاست خارجی ایران را از نزدیک بررسی می‌کنید، به سرعت متوجه هوش و ذکاوت بسیار بالای ایرانیان می‌شوید. آن‌ها حداقل ۲۲ سال است که غرب – به طور خاص، ایالات متحده آمریکا – را بر سر انگشتان خود چرخانده‌اند. کافیست به نحوه مدیریت سیاست‌های هسته‌ای ایران در سال‌های اخیر بیندازیم. واقعا کدام کشور دیگری را در جهان می‌شناسید که اینگونه سیاست خارجی خود را موفقیت‌آمیز هدایت کرده باشد و بیشترین دستیابی به اهداف پیروزمندانه را داشته باشد؟

ما نباید ایران را دست‌کم بگیریم. البته این به معنای تسلیم شدن نیست اما نباید فراموش کنیم که ایرانیان مخترع بازی «شطرنج» بوده‌اند. ایران هرگز مانند مصر یا عربستان سعودی نیست. هر کس در ایران مسئول هدایت سیاست خارجی باشد، بافت اصلی ایران تفاوت نخواهد کرد.

قوانین جدید بودائیان برای محو روهینگیا درمیانمار/تروریسم علیه مسلمانان

قوانین جدید بودائیان برای محو روهینگیا درمیانمار/تروریسم علیه مسلمانان

خبرگزاری فارس: یک سازمان مذهبی بودایی با تصویب قوانین جدید که مورد حمایت دولت میانمار نیز هست توطئه جدیدی را برای حذف کامل مسلمانان روهینگیا در دستور کار قرار داده است.

خبرگزاری فارس: قوانین جدید بودائیان برای محو روهینگیا درمیانمار/تروریسم علیه مسلمانان

به گزارش فارس، پایگاه اژین تریبیون (Asian Tribune) در گزارشی به تحرکات تازه بودائیان علیه مسلمانان در میانمار پرداخته است.

این پایگاه در گزارش خود آورده است؛ هفته گذشته روزنامه «میانمار پست» در صفحه اول خود گزارشی درباره نشست سازمان مذهبی کارن (KAREN) منتشر کرد که در 14 اکتبر در شهر مائه بائونگ (فا-آن)برگزار شد.

این نشست با حضور بیش از 100 سازمان بودائی از جمله نماینده دولت برگزار شد.

این سازمان که یک سازمان حمایت مذهبی نامیده می‌شود در این نشست، چهار دستور ویژه علیه مسلمانان میانمار به تصویب رساند.

قوانینی که در این نشست مورد تصویب قرار گرفتند عبارتند از:

 

1- ممنوعیت فروش و اجاره خانه، زمین، زمین کشاورزی و باغ به مسلمانان روهینگیا

2- ممنوعیت ازدواج زنان بودایی با مسلمانان

3- بوداییان فقط باید از مغازه‌هایی خرید کنند که تحت اداره یا تملک بودائیان است

4-  بودائیان اجازه ندارند تحت هیچ شرایطی از مسلمانان چیزی بخرند یا اجاره کنند

همچنین تاکید شده است که اگر هر بودایی از این قوانین تخطی کند به شدت مجازات می‌شود.

براساس این گزارش، این قوانین در سراسر شهر فا-آن که محل برگزاری نشست بود منتشر شد و یک نسخه از آن نیز به همه سازمانهای امنیتی و کشوری ارسال شده است.

انتشار چنین قوانینی در یک روزنامه دولتی نشان می‌دهد که اصلاحات سیاسی «تین سین» رئیس جمهوری میانمار که مورد حمایت آمریکا و اروپا است جدی نیست و همه جوامع مذهبی میانمار را شامل نمی‌شود.

براساس گزارش تریبیون، غرب در طول چندین دهه گذشته، تروریسم بودایی را نادیده گرفته است و به اقدامات سازمان یافته تروریستی که تحت آموزه های «دالایی لاما» انجام می‌شود لبخند زده است.

این با قتل عام نیمی از مسلمانان «چام» در کامبوج و کشتار مسلمانان روهینگیا در میانمار و فرار نیمی دیگر از روهینگیا از خانه و کاشانه خود در تضاد کامل قرار دارد.

براساس این گزارش، به نظر می‌رسد بودائیان در شرق آسیا پروژه یکپارچه و سازمان یافته ای را علیه مسلمانان دنبال می‌کنند. «خمرهای سرخ» که مسئول کشتار میلیونها نفر هستند نیز خواستار تشکیل یک دولت بودایی در کامبوج هستند.

راهبان بودایی همچنین متهم به اعمال خشونت علیه «ببرهای تامیل» (هندو مذهب) و مسلمانان در سریلانکا هستند. همچنین باید به خشونت بودائیان تایلند علیه مسلمانان در یک برهه زمانی خاص نیز اشاره کرد.

در این گزارش به کتاب «جنگ بودائیان» (Buddhist Warfare) نوشته «مایکل جریسون» که از انتشارات دانشگاه اکسفورد است پرداخته شده است.

در این کتاب به تاریخچه اقدامات نظامی بودائیان در تبت، کره، چین، ژاپن، مغولستان، سریلانکا و تایلند پرداخته شده است.

نویسنده این کتاب در جدیدترین اظهارات خود گفته است؛ همانطور که پیش از این گفته ام پاکسازی نژادی مسلمانان روهینگیا در میانمار یک پروژه ملی است.

دولت بودائیان را ملزم می‌کند در مناطق مسکونی که متعلق به مسلمانان است خانه سازی کنند.

پروژه قتل و عام مسلمانان و پاکسازی مناطق مسلمان نشین میانمار از ماه ژوئن و با حمایت دولت این کشور آغاز شد. درحال حاضر صدها هزار مسلمان میانمار در مرزهای میانمار با بنگلادش آواره هستند یا در اردوگاههای سازمان ملل زندگی میکنند.

سکوت رسانه ای غرب در حالی همچنان ادامه دارد که رسانه‌های کشورهای مسلمان نیز بعد از مدتی توجه به روهینگیا آنان را به بوته فراموشی سپردند.

ساخت پهپاد پیشرفته توسط جوان بسیجی خرمشهری

فرمانده ناحیه مقاومت بسیج خرمشهر گفت: یک جوان بسیجی نخبه خرمشهری در حال طراحی و ساخت پهپاد پیشرفته مشابه پهپادهای آمریکایی است.

عادل فرهانیان امروز در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در خرمشهر اظهار کرد: یک جوان نخبه خرمشهری که چندی پیش توانست رتبه دوم کشوری در طراحی و ساخت ربات به دست آورد هم‌اکنون در حال طراحی و ساخت پهپاد پیشرفته است.

وی افزود: این اقدام جوان خرمشهری در واقع نمونه‌ای از اراده پولادین جوانان بسیجی کشور برای مقابله با ترفندهای دشمنان است.

وی گفت: درصدد هستیم با رایزنی با وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح این جوان نخبه بسیجی خرمشهری را به این وزارتخانه معرفی کنیم تا زمینه بهره‌گیری از طرح‌های مهم وی فراهم شود.

فرمانده ناحیه مقاومت بسیج خرمشهر خاطرنشان کرد: رسانه‌ها بایستی با شناسایی این چنین نخبه‌گانی اقدام به معرفی آنان کنند تا غربی‌ها بدانند تحریم نمی‌تواند خللی در اراده جوانان این مرز و بوم ایجاد کند.

فرهانیان تصریح کرد: نوجوانی همچون شهید بهنام محمدی و حسین فهمیده که با جان‌فشانی خود در جنگ تحمیلی باعث خلق حماسه‌ای ماندگار در تاریخ هشت سال دفاع مقدس شدند امروز به الگویی برای همه نوجوانان و جوانان تبدیل شده‌اند.

وی افزود: یکی از برنامه‌های جدی سازمان بسیج شناسایی نیروهای نخبه در بین دانش‌آموزان و سرمایه‌گذاری برای تکامل این عده چه در دوران دبیرستان و دانشگاه و در واقع تربیت آنان برای تصدی پست‌های آتی در کشور است.

فرمانده ناحیه مقاومت بسیج خرمشهر در پایان ابرازامیدواری کرد هر روز شاهد تحقق یک طرح جدید در زمینه‌های مختلف علمی توسط جوانان بسیجی کشور باشیم.


مردم اروپا در خیابان‌ها، تظاهرات می‌کنند؛ سران اروپا در مهمانی‌ها، عیاشی می‌کنند

به خیابان‌های آتن، رم، مادرید، لندن، برلین و... که نگاه می‌کنی و خشم بیرون ریخته شهروندان در اعلام نارضایتی از وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی خود در جامعه را که می‌بینی، با خودت می‌گویی حتما مقامات ارشد این کشور‌ها در حال تلاش و کار شبانه‌روزی و طاقت‌فرسا برای بهبود وضعیت زندگی شهروندان خود هستند اما زمانی که به اخبار گوش می‌دهی، متوجه می‌شوی که منازل سران کشورهای اروپایی هم مانند خیابان‌های پایتخت‌ها شلوغ است، اما نه به خاطر اعتراض و راهپیمایی و اعتصاب؛ بلکه به خاطر مهمانی‌های پرزرق و برق و غیراخلاقی.

برلوسکونی، نخست‌وزیر مشهور سابق ایتالیا روز جمعه در دادگاه رم در پاسخ به اتهامات فساد اخلاقیش مدعی شد در میهمانی‌های معروف وی خبری از اقدامات غیر اخلاقی نبوده است. به گزارش خبرگزاری «رویترز»، دادگاه شهر رم برای رسیدگی به اتهام پرداخت پول از سوی «سیلویو برلوسکنی» به یک دختر مغربی به نام کریمه معروف به روبی برای برقراری رابطه نامشروع، پیش از رسیدن وی به سن قانونی برگزار شده بود. در ایتالیا داشتن رابطه نامشروع پیش از رسیدن به سن قانونی ممنوع بوده و پرداخت پول برای این کار جرم محسوب می‌شود. 

 نخست وزیر سابق ایتالیا در دفاع از خود ادعا کرده که میهمانی‌های وی در ویلای شخصیش در خارج از شهر میلان، کاملا پاک بوده و در این میهمانی‌ها هیچگونه عمل ضد اخلاقی انجام نشده است. برلوسکنی در ادامه افزود: اعضای دولت در این میهمانی‌ها حضور داشتند و حتی فرزندان من نیز برای خوشامد گویی به میهمانان به داخل ویلا می‌آمدند. به نوشته رویترز، هر چند برلوسکنی امروز در دادگاه رم اتهامات خود را رد کرده، اما میهمانی‌های «بونگا بونگا» ی وی در سراسر جهان معروف هستند. میهمانان اصلی برلوسکنی در این جشن‌ها، دختران و زنان زیبا بودند.
 برلوسکنی در حالی داشتن رابطه نامشروع با روبی را رد کرده که پیش‌تر به پرداخت پول به این دختر مغربی اعتراف کرده اما گفته بود که این پول را برای کمک و جهت خارج کردن این دختر از فقر به وی داده و نه برای برقراری رابطه نامشروع. از سوی دیگر پلیس ایتالیا نیز اعلام کرده که مدارکی در رابطه با ارتباط نامشروع نخست وزیر سابق ایتالیا با این دختر مغربی به دست آورده است.

اما این مسائل تنها به ایتالیا و نسخت‌وزیر سابقش منحصر نیست. روزنامه فرانسوی «ژورنال دودیمانش» نیز چندی پیش افشا کرد: رییس‌جمهور سابق فرانسه و همسرش، هر کدام به رابطه نامشروع با معشوقه‌هایشان مشغولند. «کارلا برونی»، سومین همسر نیکلا سارکوزی رییس‌‎جمهور فرانسه، دچار روابط عاشقانه‌ای با «بنیامین بیولی» خواننده فرانسوی و برنده جوایز موسیقی فرانسه شده است و «سارکوزی زخم خورده» نیز در این اوضاع، به «چانتال ژوانو» رییس فدراسیون کاراته و وزیر محیط زیست ۴۰ ساله خود، رو آورده است.

مجله اینترنتی فرانسوی سوشابلاگ، پیش از این اعلام کرده بود که کارلا برونی از چندین سال پیش، از دوستان صمیمی بیولای بوده و اکنون نیز به طور غیررسمی با وی در پاریس زندگی می‌کند. اما این شایعات از هنگامی که در روزنامه «ژورنال دو دیمانش» مطرح شد، وزن بیشتری به خود گرفته است. این روزنامه فرانسوی با بیان اینکه زندگی نامشروع بانوی اول فرانسه با بنیامین بیولای از چند سال پیش آغاز شده است، افزود: این شایعات حکایت از آن دارند که ازدواج رییس‌جمهور فرانسه، آخرین نفس‌های خود را می‌کشد.

اما انگار سارکوزی ماجرای روابط غیراخلاقی را برای ساکنین «کاخ الیزه» به یادگار گذاشته است. «فرانسوا اولاند» چند ماه پیش در حالی سکان الیزه را به‌دست گرفت که برای اولین بار در تاریخ جمهوری پنجم فرانسه، بانویی وی را به عنوان رئیس‌جمهور همراهی می‌کرد که قانونا نسبتی با وی ندارد. «والری تریرویلر»، روزنامه‌نگار ۴۷ ساله‌ای که هنگام بدرقه سارکوزی از کاخ الیزه، اولاند را همراهی می‌کرد، تاکنون دو بار ازدواج کرده که هر دو ازدواجش به طلاق انجامیده و از این دو ازدواج صاحب سه فرزند است. فرانسوا اولاند نه همسر رسمی وی محسوب می‌شود و نه پدر فرزندانش.

تریرویلر اصرار دارد که این موضوع که بانوی اول فرانسه همسر رئیس‌جمهور نبوده و در واقع تنها هم‌خانه وی باشد، تنها زمانی که وی و اولاند بخواهند با پاپ دیدار داشته باشند، قدری دردسرساز است. این مطلب را روزنامه آمریکایی هافینگتون‌پست انعکاس داده است. این روزنامه آمریکایی ادعا کرده است که دربین سوسیالیست‌ها ارتباط با یک زن در عین ازدواج نکردن با او، چندان مهم نیست و این افراد همواره از خود سوال می‌کنند که اصلا چرا باید ازدواج کنند؟ بنابراین، نهاد خانواده برای سوسیالیست‌ها چندان اهمیتی ندارد.

تریرویلر به این رابطه نامشروع با این جمله که او «یک زن آزاد» است، افتخار هم می‌کند. فرانسوا اولاند هم حاضر به تایید یا رد اینکه این دو با هم زن و شوهر هستند یا نیستند، نشد و ابراز داشت که زندگی ما به خودمان مربوط است. شاید تا پیش از ریاست جمهوری این ادعا تا حدودی درست بود اما اکنون که اولاند رئیس‌جمهوری فرانسه است، شاید افکار عمومی این کشور به این راحتی از کنار این مساله عبور نکنند. اگر اندکی با فرهنگ اجتماعی سیاسی غرب آشنا باشید، قطعا در می‌یابید که حتی در امریکا نیز این ادبیات در عرصه سیاست عجیب به نظر می‌رسد چرا که رئیس‌جمهور و همسرش در آمریکا نه تنها باید همسر یکدیگر باشند بلکه باید نماد یک زوج موفق تلقی گردند.

جمهوری پنجم فرانسه اکنون با پدیده‌ای جدید مواجه شده که اگرچه تا پیش از این در سطح عموم جامعه وجود داشت اما به الیزه راه نیافته بود. تردیدی نیست که از منظر اخلاق مسیحی، آن‌چه اولاند و تریرویلر به آن افتخار می‌کنند، غیرقابل پذیرش است اما روشن است که در فرانسه و بالاخص پس از انقلاب کبیر که جمهوری را در این کشور تاسیس کرد، حساسیت‌های مذهبی رو به کاهش نهاده‌اند. اینک یک فرانسه مانده و یک رئیس جمهور با سوالی درباره اینکه بانوی اول فرانسه که خواهد بود و آیا اولاند و والری، برای جلوگیری از مشکلات بعدی رسماً ازدواج خواهند کرد یا رئیس جمهور جدید فرانسه، رسماً به روابط نامشروع خود با والری ادامه خواهد داد تا مشخص شود نهاد خانواده در فرانسه تا چه اندازه دستخوش تخریب و نابسامانی شده است.

به نظر می‌رسد بحران اخلاقی و سطح دغدغه رهبران کشورهای اروپایی هر روز بیشتر از قبل سقوط می‌کند و حتی اهدای جایزه صلح نوبل به اتحادیه اروپا هم که با تعجب و تمسخر گسترده کار‌شناسان و افکار عمومی جهان روبرو شد، نمی‌تواند جلوی این غرق شدن را بگیرد و از فرو رفتن در باتلاق جلوگیری کند.

منبع رجانیوز